آهــــــو

 

در انتظار بهاريم ...

 

 

+ آهو ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

سگها چند تايشان پريده اند.

 

يك شاخه لاله ي صورتي خريدم و گذاشتم جلوي آينه. دلم مي خواست بگويم گذاشتم روي رْف پنج دري. نمي دانم چرا. اما اينجا همه اش ديوار و اْپن و پنجره كشويي ست. از رْف و طاقچه كه خبري نيست.

با خودم آشتي كردم. كمي!

 

 

 

+ آهو ; ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

 

تراوشات يك ذهن نيمه جان

 

خوك كوچك صورتي را اين روزها از جلوي چشمانم دور نمي كنم.مدام شكمش را فشار مي دهم تا جيغ بكشد. جيغ . جيغ. جيغ. انگار مي خواهد حرف بزند. می دانم چه می گويد. مي گويد من اينجا هستم. فراموشم نكنيد.

 

مي خواستم يك چتر سفيد بخرم با گل هاي رز صورتي. امروز رگبار زد. يادم افتاد كه آن چتر سورمه اي كه در فرودگاه ژنو انتظارم را مي كشيد حتما الان دست كس ديگريست.

 

زندگي يك نسبيت بزرگ و  مهيب است. يك نسبيت مهيب كه هر چه بيشتر باورش داشته باشي راحت تر و پيروز تري. اما واي به حال آدمهايي مثل من. آدمهاي آرمانخواه هميشه كلاهشان پس معركه است.

 

دسته گل نمي دانم چي چي بنفش را گذاشتم در آغوشش و گفتم عيدت مبارك. در آغوشم كشيد و من يادم افتاد كه چند شب است خواب علي را مي بينم. علي يك كودك خندان است كه در حياط خانه ي قديمي پدري بازي مي كند و مي خندد و وقتي بيدار مي شوم خواهرم را مي بينم كه جلوي عكسش نشسته و اشك مي ريزد. مي گويم علي بچه شده ..

 

وقت رفتن دلتنگي غروب جمعه ام را با صداي گوش خراش ضبط ماشين خفه مي كنم اما هنگام برگشتن توي اتوبان زن و مرد را مي بينم كه پشت يك موتور گازي نشسته اند و زن صورتش را تكيه داده به شانه ي مرد. دلم غنج مي زند و تمام غم عالم مي ريزد توي دلم باز.

 

تا صبح درست نمي خوابم. خواب و بيدارم. علي مي آيد در حياط خانه ي قديمي پدری روي پله ي دوم كنار درخت مو مي ايستد و مي گويد من دوازده ساله هستم. تا صبح نخوابيده ام. آخر داشتم حرف مي زدم كه صدا قطع شد. شارژ تلفن تمام شد و من سايه اي بودم در تاريكي خانه گوشي به دست كه ندانستم حسرتم را كجا نقاشی کنم.

 

صبح در گرگ و ميش هوا بيرون زدم.دخترك بغل دستي با موهاي زرد از توي آينه نگاهم مي كند. من به دستهايم نگاه مي كنم و به ساعت آبي رنگ و به روزنامه اي كه در آن مي فشارم.

 

صدايم نمي رسد. يا شايد اين منم كه كر شده ام. نمي فهمم شنيدن را.

 

چشمهاي «م» از زير كلاه گيس درشت تر به نظر مي رسند. به درشتي دو  بيابان برهوت.

 

زير اسمم را امضا مي كنم و با خودم مي گويم همه چيز مثل يك بالماسكه شده. من هم مترسك ماجرا هستم. همه مراقبم هستند. مواظبند گرمم نشود. سرما نخورم.

 

رگبار مي زند. رگبار تند پاييزي. من خيس نمي شوم. چون هرم گرماي تبدار تنم آب را بخار مي كند.

 

وفاداري چيز غريبی ست. انسان تنها مي ماند.

-سينما پاراديزو-

 

 

 

 

 

+ آهو ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۱٤
    پيام هاي ديگران ()   

 

هيچ كجا

هيچ زمان

فرياد زندگي بي جواب نمانده است

من به صداهاي دور گوش مي دهم

كه از دور

به صداي من گوش مي دهند

من زنده ام

فرياد من بي جواب نيست  

قلب خوب تو

جواب فرياد من است

 

ا.بامداد

 

 

 

 

 

 

 

 

+ آهو ; ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۸
    پيام هاي ديگران ()   

 

Vaz keç gonul

sesını duyan yok

Vaz keç gonul

Senı anlayan yok

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ آهو ; ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٦
    پيام هاي ديگران ()   

 

من

و دلتنگ

و اين شيشه ي خيس

مي نويسم و فضا

مي نويسم و دو ديوار

و چندين گنجشك

 

 

 

 

 

+ آهو ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٤
    پيام هاي ديگران ()   

 

به طرز غريبي نوشتن برايم سخت شده. آنقدر درگير زندگي واقعي هستم كه اينجا و تمام تخيلاتم فراموشم شده. فراموش كه نه. بارها خواستم بنويسم. كه حتي نوشتم. صفحه سفيد هارد پر است از حروف سرگردان سياه كه جا به جا نشسته اند روي سفيدي زمينه. اما نمي دانم چرا نمي توانم اينجا بياورمشان. فكرم آنقدر مشغول است كه جايي براي بال و پر دادن حس هايم نمي ماند. گرچه همه شان هستند و با تمام قوتشان مرا به ادامه ي زندگي مي خوانند. اما انگار وقت نوشتنشان كه مي رسد همه چيز از ذهنم مي پرد. اين شده كه اينجا سوت و كور است. من هم كه روزنگاري نكرده ام هيچوقت. گرچه بد نيست كمي روزنگاري كنم بلكه عادت خوب نوشتن دوباره بازگردد. اما همان هم سخت شده برايم. خلاصه از آن دورانهاست كه از نوشتن درونم دور افتاده ام. روزهاي پر مشغله را مي گذرانم و شب كه مي نشينم فكر مي كنم هيچ چيزي براي نوشتن نيست. عجيب است. هر چه زندگي واقعيم پر نشيب و فراز تر مي شود اينجا نوشتن برايم سخت تر. من اين حالت را دوست ندارم. انگار از خودم دور افتاده ام. از آهو. و اين چه مرگي ست خودم هم نمي دانم!

 

 

+ آهو ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()