آهــــــو

زن بودن

اگر درخت بودم
خودم را از ریشه‌هایم در می‌آوردم
زیر پنجره‌ات.

من یک زنم!
چشم انتظار تو می‌مانم
زیر پنجره.

 

خانه شاعران جهان

+ آهو ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

...

عشق تنها چیزی است که می توانی در قبالش تا دلت می خواهد بی مسئولیت باشی و ادعا کنی دیگر نیست چون هیچ تضمینی نیست که چون امروز هست ، فردا هم باشد ..

وقتی مجبوری چشم هایت را ببندی ، به پاهایت اطمینان کن ..

لینک.

+ آهو ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٦
    پيام هاي ديگران ()   

من و خوک

یک اصطلاح خیلی قدیمی و احتمالن خیلی رایج هست که می گوید: "با خوک کشتی نگیر، گِلی می شی." راستش الان که به کامنت دونی نگاه می اندازم خودم ناراحت می شوم. اما از طرفی رها کردن آدمی به این بی شرمی و گستاخی که معلوم نیست از کجا پیدا شده و از جان من چه می خواهد هم خیلی زور داشت. اول محترمانه سوال کردم که حرف حسابش چیست که هر از گاهی با کامنتی رکیک اینجا می ترکاند! بعد غیر محترمانه حرف زدم (با ادبیات خودش). آی دلم خنک شد. اینجور آدمها فکر می کنند ماها پشت نقاب پاستوریزه بودن له له می زنیم اما دلمان نمی آید اینجا حرف بزنیم. خلاصه کمی باهاش کشتی گرفتم. بلکه از خر شیطان بیاید پایین. اما باز کامنت را نبستم. طبیعتن پایین که نیامد هیچ، شروع کرد به فحاشی های واقعن رکیک. کامنت هایش را پاک کردم تنها به این دلیل که اگر کسی آمد آنها را خواند، آزرده نشود از دیدن و خواندن آن جملات. اما حالا باز ادامه داده با چرندیات نخ نمای دیگر. باکی نیست. خودش می بیند که من هم گفتم که "لو بدهید لطفن". چی را نمی دانم! و منتظر شدم بیاید لو بدهد! خوب این طبیعی ترین عکس العمل من بعنوان آدمِ به هیچ کجا وابسته ای ست که گیر همچین آدم عصبانیی افتاده. این که ببینم از کدام در می خواهد وارد شود که مرا بترساند. آنهم از کی و چی نمی دانم؟ اما صادقانه بگویم هر بار که به کامنت دانی نگاه می کنم، گرچه بازش گذاشته ام که بیاید ببینم چی می خواهد بگوید که مثلن تن مرا بلرزاند، اما تنم مور مور می شود از خواندن کلمه های رکیکش. می بینم شاید واقعن ارزش نداشته باشد که اینجا را باز بگذارم که یک آدم لمپن، بیاید دُرّفِشانی کند. او می آید و می رود. اما یک آدم دیگر هم می آید و می رود. و انصاف نیست آدم دومی چشمش به چنین کلماتی بیافتد. ترجیح می دهم از این پست کامنت دونی را ببندم. به احترام خودم، و شما که گرچه کَمید، اما برای من قابل احترامید.

 

+ آهو ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

ناگفته

دردی در ننوشتن است که در دردناک ترین نوشته ها هم حتی- نیست.

لینک.

+ آهو ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

دشوار

رنج دشوار است و
رنج بی عشق دشوار و
عشق بی رنج ناممکن و
عشق دشوار است

.

.

خانه شاعران جهان

+ آهو ; ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٥
    پيام هاي ديگران ()   

...

داریوش جان این لینکو مخصوصا برای تو می ذارم که بخونی و غمگین نشی که هیچ، کلی هم بخندی.

من اگر خدا بودم

+ آهو ; ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٥
    پيام هاي ديگران ()   

...

آرام باش عزیز من آرام باش
حکایت دریاست زندگى
گاهى درخشش آفتاب، برق و بوى نمک، ترشح شادمانى
گاهى هم فرو مى‏رویم، چشم‏هاى‏مان را مى‏بندیم، همه جا تاریکى است،

آرام باش عزیز من آرام باش
دوباره سر از آب بیرون مى‏آوریم
و تلألوء آفتاب را مى‏بینیم
زیر بوته‏ئى از برف
که این دفعه
درست از جائى که تو دوست دارى طالع مى‏شود
...


"شمس لنگرودی"

وبلاگ پدر

 

+ آهو ; ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱
    پيام هاي ديگران ()