آهــــــو

 

جدايي من از همسرم مصادف بود با فارغ التحصيليم از دانشگاه.بعدش مشغول به كار شدم.اون اوايل فكر مي كردم حالا كه پخت و پز و بشور بساب ندارم و  فعاليت اجتماعي دارم حتما كار درستي مي كنم.فكر مي كردم چه خوب شد كه اين موقعيت چشمامو باز كرد تا از آشپزخونه بيام بيرون و تو جامعه باشم.حتي با غرور به دوستام مي گفتم كه داره آشپزي يادم ميره.من ديگه وقت ندارم به اين كارا برسم..

حالا كه چند سال از اين به اصطلاح استقلال و فعاليت اجتماعي مي گذره مي بينم كه دلم براي آشپزي كردن تنگ مي شه.دوست دارم براي دخترکم غذاي دستپخت خودمو درست كنم.هوس پختن غذاهاي جديد مي كنم.هوس مربا پختن.ترشي انداختن. ملافه ها رو تازه كردن و با گلرنگ خوشبو كردن..

هميشه مي دونستم زنايي كه صبح تا شبشون رو تو آشپزخونه مي گذرونن و از همه جا بي خبرن زنهاي موفقي نيستن.اما حالا ديگه اينم مي دونم كه زناي تحصيلكرده شاغلي هم كه همه چيزو فراموش مي كنن و خانه داري براشون بي اهميت ميشه هم،زنهاي موفقي نيستن.زني موفقه كه در عين آگاهي،فعاليت اجتماعي، و ترجيحا" تحصيلات دانشگاهي،آشپز و خانه دار و كدبانوي خوبي هم باشه.

انجمن دفاع از حقوق نسوان محترمه جنجال راه نندازين تو رو خدا.حالا ما يه چيزی گفتيم.

 

 

 

+ آهو ; ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢٧
    پيام هاي ديگران ()