آهــــــو

 

براي خوشبخت بودن همين كافي نيست كه يه مكالمه كوتاه ولي عالي با يه عزيز داشته باشم؟همين كه پيغامي بگيرم كه تمام قلبمو روشن كنه جوري كه گوشي رو بچسبونم به لبهام..همين كافي نيست كه در نهايت بلاتكليفي از تصميم هاي آتي شغليم باز هم توي اون مغازه فروشنده مانتويي بذاره جلوم كه اصلا توي ويترين نديده بودمش و من اونو يه نشونه بدونم..نيت كنم و بخرمش و مطمئن باشم كه تو كار جديدم برام شانس بياره.همين حساب کتابای خودمونی خودم با دل خودم خوشبختی نيستن؟همين كه هر از گاهي اين دونه هاي رديف سنگ عقيق سبز رو با سرانگشتام لمس كنم و با هر نفس اسم اونو به زبون بيارم و ازش آرامش بخوام و باهاش فارسی حرف بزنم و نه عربي كافي نيست؟ همين كه سراغي از دوستم بگيرم كه در بدترين لحظات زندگيشه،در اوج متاركه،و وقتي با خجالت بهم تلفن مي كنه خيالشو راحت كنم كه هر چي دلش مي خواد مي تونه حرف بزنه و گريه كنه تا سبک شه چون من هستم كه گوش بدم. همين چيزاي كوچيك كافي نيستن كه يه روز سبكبال سبكبال باشم؟ همين كه ايمان داشته باشم تا يكروز ببينم چيزي رو كه مي خوام ببينم خوشبختي نيست؟ همين كه با شنيدن صداي اصفهاني* اشك توي چشمام جمع بشه و خودمو اون ساقه نيلوفري بدونم كه به پاي عشق پيچيده.اين خوشبختيه كه اونقدر توان داشته باشم كه براي يكساعت خودم به ميل خودم برنامه بچينم.حالا نه بيشتر.اين كه هنوز بتونم اميد داشته باشم.من در تمام اين لحظه هاي كوچيك خوشبختم.خوشبختی زياد دور نيست.همين دور و براست.همين نزديكي.اينجا.كنج دلم.

 

 

* ...آفتاب مهرباني

  سايه’ تو بر سر _ من

  اي كه بر پاي تو پيچيد

  ساقه’ نيلوفر _ من

 

+ آهو ; ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٦
    پيام هاي ديگران ()