آهــــــو

عشق نيز درد است

خيلي ها ،من جمله خود من ، عشق و رنج رو يکي ميدونن.کساني که يا نيش عشق رو چشيدن يا اينو از زبون بقيه شنيدن که به نظر من تو اين يه مورد آدم بايد خودش نيشو تجربه کنه...!!!چون به دردش مي ارزه.
البته مشکله که بخواييم تصور کنيم توي درد هم چيز خوبي وجود داره.همين که اونو حس ميکنيم فوري به فکر درمان ميفتيم.قرص ميخوريم.زياد ميخوابيم.زياد ميخوريم.درد رو سرکوب ميکنيم .اونو ناديده ميگيريم و خلاصه هر کاري ميکنيم تا ازش فرار کنيم.رابطه برقرار کردن هم به معناي پذيرش درده.بيشتر ما دنبال دوستي هستيم که بهترين دوست و نزديکترين فرد مورد اعتماد و منشا اصلي خوشبختي و کسي باشه که هميشه احساس مارو درک کنه و بخشش داشته باشه.ازش انتظار داريم هموني باشه که هميشه منتظر پيدا شدنش بوديم.اما خوب هميشه هم موفق نميشيم.پس اين حقيقت رو ميدونيم که بايد با درد ناشي از اين توقع بيجا بسازيم.
اما درد معلم بزرگيه همونطور که درداي جسمي قدرت دفاعي ما رو زياد ميکنن درد هاي احساسي هم همينطورن.
درد هاي احساسي نيروي هشياري ما رو براي تشخيص اشتباه زنده ميکنن.
پس دليلي نداره که تموم شدن يک رابطه رو شکست بدونيم.البته نگين بي رحمم.چون قبول دارم که خيلي سخته.از دست دادن عشق هميشه ويرونگره ولي ممکنه فرصتي براي پاکسازي دروني و پيدا کردن ارزشهاي وجودي و يا شروع تازه ها باشه.
روابط ممکنه پژمرده بشن يا بد تر اينکه بميرن اما زندگي و عشق هميشه ادامه داره.
بياييم به عشق اعتماد کنيم.ازش فرار نکنيم .بهش انگ هاي جور واجور نچسبونيم.خرابش نکنيم .عشق هم مثل ايمان اعتماد بدون تضمين ميخواد.اگه به ماهيتش ايمان داشتيم اونوقت
ديگه ازش نميترسيم.
+ آهو ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱٢
    پيام هاي ديگران ()