آهــــــو

 

با ياكريم پشت پنجره

 

مي گويند دل دادن هنر است ! من هم دل دارم .. هر چند وقت يكبار دادمش دست كسي. كارش كه راه افتاد برايم برش گرداند ..

وقتي هم كسي نبود تا ببردش ، مي گذاشتمش لب طاقچه. دلم را مي گويم. هر روز صبح تماشايش مي كردم. قبل از اينكه خودم را در آينه تماشا كنم. حواسم بود كه چسبهايي كه به آن زده ام کی خشک می شوند ..

دلدادگي چيز خوبي ست ! فقط نمي دانم چرا درد دارد. اصلا" چرا بايد درد داشته باشد ؟ مگر وقتي آدم هديه اي به كسي مي دهد بايد دردش بيايد؟ ولي اين يكي درد دارد. آنهم وقتي ببيني اشتباهي دل را داده اي .. يا زود دل را داده اي .. يا زيادي دل را داده اي .. آنوقت بيشتر هم درد دارد.. دردش هم تلخ است ..

 

حالا وقتي دلت را مي دهي به آن كسي كه بايد .. حتي آن وقتي كه بايد ..حتي آن قدري كه بايد ..  باز هم درد دارد اين لامذهب ! ولی اين يکی دردش شيرين است .. مزه ندارد ولي شيرين است .. چراييش را نمي دانم .. هيچ كس ندانست..

 

مي داني ياكريم .. بعضي ها دل نمي دهند اما ادايش را در مي آورند. بعد كه آبها از آسياب افتاد مي بينند دلشان همين گوشه كنار ها بوده.

بعضي ها دل مي دهند اما به روي خودشان نمي آورند. فكر مي كنند كسر شا’ن است اگر بگويند دل داده اند .. مي سوزند و مي سازند و دم نمي زنند.

بعضي ها تا آخر ماجرا دلشان را رو نمي كنند. مثل بازي حكم. تا آخر بازي نمي فهمي بالاخره طرفت دلي دارد كه بدهد يا نه.

بعضي ها كارشان دل دادن است. آنقدر سريع دلشان را از دست يكي مي قاپند و به دست ديگري مي سپارند انگار كه دارند آش نذري خيرات مي كنند. البته اين گروه كارشان راحت تر است. چون در گير و دارِ اين دل دادن ها و گرفتن ها دلشان محكم مي شود .. يعني سفت مي شود .. چه مي گويند بهش ؟ .. پوست كلفت مي شوند .. ديگر هم دردشان نمي آيد!

بعضی ها برعکس‌. تکليفشان با خودشان و دلشان روشن است. زلالند. مثل آب رودخانه که همه چيز در آن پيداست .. دلدادگی شان هم شفاف است .. دردشان هم شيرين ..

بعضي ها هم که تا آخر عمرشان نمي فهمند بالاخره اين چيزي كه دادند رفت دل بود يا نه . تا آخر عمرشان هم نمي فهمند دلدادگي چه رنگيست.. تا آخر عمرشان بي دل مي مانند و نمي دانند با خودشان چه كرده اند ..

 

مي گويند دل دادن هنر است .. اما من كه آخرش نفهميدم .. كاري كه خسارت دارد .. درد دارد .. مرجوعي دارد .. ديگر چگونه هنري ست !؟

 

با اين همه شكايتي ندارم. اصلا" دل براي باختن است ديگر .. براي درد كشيدن .. براي اشك ريختن .. براي بي تاب شدن .. براي هزارتكه شدن ..

فقط بين خودمان باشد ياكريم .. اين بار اگر دل باختي ، همان بهتر كه پسش نگيري . دل هزار پاره را مي خواهي چه كني ؟ آينه ي دق است .. بگذار دلدارت ببردش .. با همان زخمها .. با همان هزار تكه ها .. يادگاري از تو ..

 

اين جور دل دادن هنر است ..

 

+ آهو ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٤/٢٧
    پيام هاي ديگران ()