آهــــــو

باران



وای
باران
باران
شيشه پنجره را
باران شست
از دل من اما
چه کسی
نقش تو را خواهد شست...



در اينجا ميشود
طرح نگاه زخمی ات را ريخت
و اندوه بزرگ چشمهايت را تماشا کرد
در اينجا ميشود
با ريزش باران...
فصول ابری چشم تو را شيرازه بندی کرد
و با ياد نگاه خيس تو
هر لحظه در باران شکوفا شد
در اينجا ميشود
دلواپسی های تو را اندازه گيری کرد
در اينجا ميشود
بی تابی هر شامگاهت را تماشا کرد

نميدونم اين شعرا مال کيه..اما توی اين بارون پاييزی تنها چيزی که يادم اومد همينا بود
+ آهو ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٧
    پيام هاي ديگران ()