آهــــــو

 

گاهی اوقات به طرز فجیعی تحمل همکاران یا برخی اطرافیان برایم مشکل می شود. مثلا حسابداری که با چشمت می بینی چطور با پاچه خواری و روش های مشمئز کننده کارش را پیش می برد. انگار ما بوقیم و نمی فهمیم. از آنطرف فیش های نهار همکاران را که خودشان پولش را داده اند از سطل آشغال جمع می کند تا توی تنخواه و به حساب شرکت بگذارد. یا هوس غذاهایی را می کند که مدیرعامل می خورد و برای خودش ماهی قزل آلا یا مرغ سفارش می دهد و چون مدیر بیچاره نمی فهمد در یک ماه چند بار مرغ یا ماهی خورده باز هم ایشان فیش غذاها را به حساب شرکت می گذارد که البته این هم از آن روشهای ابداعی ست. اول از دزدی فیش های سطل ها شروع شد و کم کم به هوس کردن غذا های مدیرعامل رسید. اصلا هم به روی خودش نمی آورد که اخیرا" چه تشابه سلیقه ای! پیدا کرده با مدیر عامل و حتما چقدر هم فکر کرده تا این راه حل فیلسوفانه را کشف کرده. وقتی با حالتی معصومانه می گوید: "هوس ماهی کردم"! حالم به هم می خورد.

از جمعشان دور می شوم و می آیم می نشینم پشت میزم و سعی می کنم نبینم و نشنوم. اما مگر می شود. خیال می کند ما اینجا الاغیم و حالیمان نمی شود که با چه روش های مشمئز کننده ای سعی می کند چندرغاز از پول شرکت برای خودش خرج کند یا از زیر کار در رود. و واقعا حقارت آمیز است لحظه هایی که از توی اتاق مدیر در می آید و اشک توی چشمش جمع می شود چون جایی بند را آب داده و از زیر تیغ رد می شود و هزار جور حرف می شنود. بالاخره مدیر ما هم که بلانسبت خر که نیست. اما باز ادامه می دهد. و به هر قیمتی حاضر است این دوزار حقوق و این میز را دو دستی بچسبد. و این آدم اگر عرضه داشت که پول کلان می خورد (که شاید هم می خورد) اما این خرده دزدی ها فقط و فقط حال من را به هم می زنند. آنهم به شکلی وحشتناک.

خیلی پست وحشتناکی ست. می دانم. اما یا باید مثل چندین بار گذشته که طاقتم تمام شد باهاش جر و بحث کنم و چند ماه قطع رابطه. یا باید دور شوم و کاری به کارش نداشته باشم. اما امان از این حرص و جوش که کار خودش را می کند تا من چنین وحشیانه اینجا بتازم. آقا من اعلام می کنم که الان و در این لحظه هیچ هم دلم نمی خواهد ببخشم یا مهربان باشم.

+ آهو ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٢٤
    پيام هاي ديگران ()