آهــــــو

غمنامه

چند روز گذشته؟ از رویا، خواب، کابوس، و بیداری .. چند روز گذشته؟ 30 روز است که ما در دنیایی سیر می کنیم که هیچ وقت فکرش را هم نمی کردیم. روزهای جنبش و هیجان قبل از انتخابات، شادی تحقق رویایی که می  توانستیم با این فرصت به آن دست پیدا کنیم. رویای تغییر، بهتر بودن، بهتر شدن، خوب بودن و خوب ماندن، بعد روزهای وحشتناک رسید. که هنوز هم با یادشان سراپای وجودمان تیر می کشد. چیزی درونمان اتفاق افتاد که تاریخ شد. ما مردم ایران دوباره تاریخ را ساختیم. دوباره کشته دادیم. دوباره زجر کشیدیم. اشک ریختیم و گریه کردیم. ولی دستان هم را گرفتیم. با هم فریاد زدیم تا نترسیم. تا این روزهای مرگبار را بگذرانیم. تا بتوانیم که بگذرانیمشان. حالا همه چیز شهر مثل قبل شده. گرمای تابستان، ترافیک های سنگین صبح و عصر، کار و زندگی روزمره، مردم توی خیابان ها راه می روند، خرید می کنند، می خندند، حرف می زنند، اما من اطمینان دارم که تمام ما چیزی درون قلبمان نگه داشته ایم. نفرتی عظیم از تجاوزی که به انسان بودنمان شد. باید این نفرت را همیشه تازه نگهداریم. وقتی که می ترسیم، تنها می شویم و ناامید. وقتی که ماشین ها توی خیابان ها می لولند و رستورانها شبها پر از مردان و زنان می شود و فرودگاهها پر و خالی می شود و شبها خوابهای آشفته می بینیم. در این سی روز که هیچ چیز مثل قبل نیست. و دیگر هیچوقت مثل قبل نخواهد بود. ما نمی بخشیم. و فراموش نمی کنیم. در هیچ سی روز دیگری.

+ آهو ; ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٢
    پيام هاي ديگران ()