آهــــــو

کودک آزاري

ديشب چشماي زينب رو ديدين؟...
اگه نديدين من براتون ميگم.زينب دختر ۷-۶ ساله ايه که پدر و مادرش تمام بدنشو با سيخ و انبر دست داغ سوزوندن. مادرش ابروهاشو با تیغ بریده .اونو به خاطر خيس کردن خودش چند ساعت از پا با طناب آويزن کردن و دهنشو با ابر پر کردن تا صداش در نیاد.و تا ميخورده کتکش زدن و گذاشتن رفتن!!!!
کف هر دو پاش از جاي سيخ داغ و انبر دست داغ عفونت کرده و کبودي و زخم سراسر صورت و دست و پا شو پر کرده.جدا به اونا چي ميشه گفت.پدر؟ مادر؟ موجوداتي که عقده هاي سرکوب شده خودشونو اينجوري سر دختر بچه بيگناه خالي کردن.بخدا الان که دارم مينويسم دستام ميلرزه. ياد چشماي زينب ميفتم . جاي چشماش فقط دو تا حفره سياه خالي وجود داره.اون بچه از دنياي کودکي هيچي نفهميده.اون احساس گناهي که اون بيرحما به اين بچه دادن آيا به اون اجازه رشد و بزرگ شدن ميده.آخه اين احساس گناه و احساس بد بودن تا اين حد که اين تنبيه هارو تحمل کنه به اون قدرت ادامه زندگي ميده؟اون از زندگي چي قراره ياد بگيره؟
اون لحظه هايي که از پا آويزون شده به چي فکر ميکرده؟ به اين که خيلي مقصره؟ به اين که مستحق اون عذاب و اون شکنجس؟؟...........
جاي چشماي زينب فقط دو تا حفره خالي ميديدم.دو تا حفره خالي سياه پر از ترس.
اون دو تا حفره خالي به جز ترس و تنبيه چيز ديگه اي هم قراره ببينه؟
حتما ديگه دست اون پدر و مادر نميدنش. ولي خوب توي بهزيستي چي منتظرشه؟عشق؟ اعتماد؟ محبت؟
خدايا آخه گنا ه اون بچه چيه؟ گناه بچه هايي مثل اون چيه که جايي دارن بزرگ ميشن که نبايد بشن. گناه اونا چيه؟ يکي نيست به من جواب بده................................................
+ آهو ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱٩
    پيام هاي ديگران ()