آهــــــو

 


ماشاالله به اين بارون.حدس بزنين من توي اين بارون و تگرگ کجا بودم؟ توي صف خانمها و آقايون براي انجام آزمايش عدم اعتياد! تهمت نزنين بابا !يه سري کاراي اداريه که بايد انجام بدم.
البته خوشبختانه اونجا سقف داشت!وخانمها و آقايون محترم و محترمه! ليوان بدست !به نوبت ميرفتن مرحله اول آزمايش يعني توليد محصول!!! رو انجام ميدادن و خانوم و آقايي هم اونجا واستاده بودن و مراحل رو به دقت ارزيابي! و مارو به دقت ورانداز!! ميکردن! تا تقلب نکنيم.
تو اون لحظه به شغل مفرح و دل انگيز !! خانم بازرس فکر ميکردم!
الانم نشستم و يک عالمه جزوه و کاغذ جلومه و دارم ترجمه ميکنم.خيلي کار دارم بايد برم.فقط ياد يه جمله قصار !! از يه بني آدم افتادم که ميگفت :
درسته که ميگن پول خوشبختي نمياره ، ولي اگه قراره من آدم بدبختي باشم ترجيح ميدم توي ماشين بنزم بشينم و به بدبختي خودم گريه کنم تا توي اتوبوس شرکت واحد!!!!!!!!
+ آهو ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢۱
    پيام هاي ديگران ()