آهــــــو

 





يه خورده اين روزا دل و دماغ نوشتن ندارم.نميدونم چمه؟پيش خودم ميگم اين وبلاگم درد دل مارو چاره نکرد.دلم ميخواست وسط يه جاده بودم.يا توي کوير.اونجا که شباش ستاره ها بهت خيلي نزديکن.دوست داشتم ميرفتم و ميرفتم.يه جا ساکن نميموندم.مثل خط چيناي وسط جاده...

من غمگين ميشم.پس هستم...
باز برميگردم.روبراه که شدم.

+ آهو ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٤
    پيام هاي ديگران ()