آهــــــو

 

دلم واسه موزيک وبلاگم تنگ شده..چه ريختي شده اين وبلاگ.نه که از اولم خيلي خوشگل بود!؟حتي اسمشم ديگه نمياد. باشه ، همينطوري مينويسم. مهم نيست.بي خيال. خيلي وقته که خيلي چيزا ديگه خيلي مهم نيستن.. وقتي نميشه خوب نميشه ديگه.
مدتهاست نسبت به خيلي از تکرار هاي زندگي بي تفاوت شدم. انگار يه آمپول بي حسي زده باشم به خودم. البته به همه چي که نه. به بعضي چيزا با حساسيت بيشتري نگاه ميکنم.چيزايي که از جنس خودمه.باهاشون احساس نزديکي ميکنم. ولي نسبت به خيلي چيزاي ديگه بي تفاوت شدم.اينم روش.

....................



دلمشغولي اين روزها ، کرگدن سلطان تنهاييست...که به تنهاييش احترام ميگذارم.

...................



چند وقت بود به سرم زده بود نظر خواهي رو بردارم . امروز ديدم نوشي هم همين نظرو داره. البته شايد دلايل اون با من فرق داشته باشه. با اينکه خوندن نظرات ديگرونو دوست دارم اما نميدونم چرا يه جور احساس گريختن از هر چي که وابستگي مياره باعث ميشه به فکر اين کار بيفتم. نميخوام تحت تاثير چيزي باشم. حتي کساني که برام عزيزن...حتی کسانی که خوندن حرفاشون برام مهمه.نمی دونم شايد می ترسم بد عادت شم!..

..................



بهار کم کم داره ميرسه. درسته که توي ماه دي هستيم ولي هميشه اين موقع ها حال و هواي بهارم داره واسه من. روزايي که تو راه هستن و ميخوان بيان.هميشه که نه اما گاهي اوقات انتظار يه اتفاق شيرين بيشتر از خود اون اتفاق به آدم لذت ميده.انتظار اومدن بهار برای من انتظار شيرينيه. نميدونم يه جور نوستالژيه .يادمه بچه که بودم لباس عيدم از دو ماه قبل از عيد توي جالباسي آويزون بود. آخ بچگي.. چه بوي خوبي داشت.. اون روزا عيد خوشبو بود. حالا ديگه بزرگ شدم. خيلي بزرگ. بيشتر از سنم .بيشتر از عمرم. ديگه عيد هم عيد نيست..

...................



some times a woman in you is uneasy
you need to know,can you still fly
can you still arouse the passion of another man
if it comes true
what can i do

chris de burge

+ آهو ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٢٢
    پيام هاي ديگران ()