این تبریک عید برای توست

برق نداشتیم. تقریبا بیست سال پیش. تو نشسته بودی روی زمین توی اتاق نشیمن بزرگ خانه قدیمی مان و کتابهای قطور داروسازی جلویت پهن بود. خودکار بیکت را بالا و پایین می انداختی و سرت پایین بود. به من گفتی اگر می خواهم ازدواج کنم منتظر تو نباشم. من آن زمان دختر دیپلمه خوشگلی بودم که خواستگار دراز بدقواره ای داشتم و این به معنی آغاز مرحله ای تازه بود. تو بزرگتر از من بودی و وظیفه خود دانستی با من اتمام حجت کنی. خوب من با آن خواستگار بدقواره ازدواج نکردم اما خواستگارهای رنگارنگ آمدند و رفتند و سالها بعد که دانشجو بودم با یک ازدواج اشتباه تِ ر زدم به همه چیز. تو خیلی زودتر از من ازدواج کردی. درست بعد از گرفن دکترا آنهم با اولین خواستگارت. حالا همسرت توی دانشگاه استندفورد مشغول کار و تحقیق است. پسرت توی دانشگاه یو سی ال اِی قبول شده. و دلمان برای دختر کوچولوت هم خیلی تنگ شده. ما هم خوبیم. گرچه نمی دانم الان معنی خوب بودن چیست. اما قاعدتن خوبیم چون مریضی حادی نداریم و زندگیمان می گذرد بی کم و کسری خدا را شکر. دخترک قد می کشد و مونس من است. مادر ذوق سفرش را دارد. من هم با دلمشغولی های خودم و کارم و زندگیم مشغولم. همه چیز همیشه خوب نیست. بستگی دارد باینکه استانداردهای یک زندگی خوب را در چه بدانیم. ولی زندگیست. خیلی پیچیده تر از مثلن یک ازدواج اشتباه. زندگی پر از اشتباه و اصلاح و تصمیم و ترمیم و سعی و خطاست. زندگی من لااقل. انگار هنوز همان دختری هستم که یک روز در بی برقی به تو گفتم نه. نمی خواهم. ولی زندگی به همان دلیل غیر قابل پیش بینی بودنش راه ما را تا جایی آورد که امروز هستیم و آن روز هرگز فکرش را هم نمی کردیم. من هنوز انگار هر روز اول راهم. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و کرم هایم را می زنم تا بروم سرکار، انگار دارم وارد سرزمین عجایب می شوم. نمی دانم این خوب است یا نه. ولی خسته ام. خیلی زیاد. نمی دانم تا کی دوام خواهم آورد. نمی دانم کی خواهم نشست. ولی انگار هنوز خیلی راه مانده. تا آرامش. تا آرامش همیشگی. تا مرگ.

عیدت مبارک.

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
همسفر

درود - سرنوشته دیگه کاریش نمی شه کرد البته خود ما سهم بزرگی در تغییرش داریم ولی از توانایی که داریم غافلیم برای اینه که بلاهای مختلف سرمون میاد - حتما خیلی راه مانده چون اگر سلامتی باشه و دستان پرتلاش و امید حتما دیر یا زود به هدفمان می رسیم - سال نو مبارک .

آهو

همسفر جان من با نوشتن این پست اصلن نخواستم بگم بلایی سرم اومده!

همسفر

درود - حتما نمی خواستی هم بگی که خیلی شانس آوردی ؟

آهو

شانس زندگی من رو شما تعیین نمی کنید. بله شاید هم از جهاتی شانس آوردم. ولی مجبور نیستم برای شما جزئیاتش رو توضیح بدم!