وهم

دیروز توی مطب دکتر همین که خواستم شروع به حرف زدن کنم، اولین چیزی که به ذهنم آمد پدرم بود. رفته بودم از چیزهای دیگر بگویم. اما اولین چیزی که توی ذهنم آمد او بود. دلم برایش تنگ شد و فشرد. نمی دانم چرا. شاید او هم آنجا بود. شاید توی آن اتاق با نور ملایم، در آن عصر پاییزی و من که با آن همه بغض و اندوه روی صندلی چوبی قهوه ای نشسته بودم، پدر داشت از جایی مرا نگاه می کرد و نگرانم بود.

کسی چه می داند.

 

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام دوست من ...خوبي بعد از مدتها با آپ جديدي بنام(( ترديد ))منتظر ديدن شما مهربون هستم [گل][گل]

سوشیانت پارسی

[گل]غريبه آي غريبه آي غريبه [گل]عجب چشماي تو عاشق فريبه [گل]نگام کن که دوست دارم نگاتو [گل]خوب ميشناسم صداتو [گل]غريبه آي غريبه آي غريبه [گل]عجب چشماي تو عاشق فريبه [گل]من از عشق من از فقر [گل]تو با من آشنا شو [گل]من از شعر من از شب [گل]تو با من هم صدا شو [گل]غريبه آي غريبه آي غريبه [گل]عجب چشماي تو عاشق فريبه [گل]من از گل من از خاک [گل]تو از بالاي بالا [گل]دلم گرم دلم پاک [گل]ولي رسواي رسوا [گل]شکستم گسستم [گل]به خاک و گل نشستم [گل]سلامي کلامي [گل]به که نازم که خستم [گل]غريبه آي غريبه آي غريبه [گل]عجب چشماي تو عاشق فريبه [گل]صدام کن صدام کن [گل]دلم تنهاي تنهاست [گل]بخندون نگريون که چشمم مثل درياست [گل]شکستم گسستم [گل]به خاک و گل نشستم [گل]سلامي کلامي [گل]به که نازم که خستم [گل]من از عشق من از فقر [گل]تو با من آشنا شو [گل]من از شعر من از شب [گل]تو با من هم صدا شو [گل]غريبه آي غريبه آي غريبه [گل]عجب چشماي تو عاشق فريبه [گل]غريبه آي غريبه آي غريبه [گل]عجب چشماي تو عاشق فريبه

ماه مهر

من بیشتر وقتها دلم تنگ میشه.. بیشتر صبح ها که از خواب بیدار میشم و میبینم که هوا خوبه .نسیم خنکی می ورزد و بوی خوبی از هوا میاد. انگار میگه که امروز روز خوبیه و من اونروز دلتنگ میشم .. و روزهایی که هوا ابریه . تاریکه. بارون میاد. هوا سرد میشه. اونروزها هم دلتنگ میشم. من مدتیه که دلم تنگ شده. برای همه چیز . برای همه ....................