pic_40_grey.jpg

يه خورده اين روزا دل و دماغ نوشتن ندارم.نميدونم چمه؟پيش خودم ميگم اين وبلاگم درد دل مارو چاره نکرد.دلم ميخواست وسط يه جاده بودم.يا توي کوير.اونجا که شباش ستاره ها بهت خيلي نزديکن.دوست داشتم ميرفتم و ميرفتم.يه جا ساکن نميموندم.مثل خط چيناي وسط جاده...

من غمگين ميشم.پس هستم...
باز برميگردم.روبراه که شدم.

/ 10 نظر / 6 بازدید
مهران

سلام. چه اسم چشم نوازی! چه موسیقی گوش نوازی!

نوشی

جالبه ... اومدم عکس رو روی هارد ذخيره کنم ديدم اسمش اینه: don't quit

کلاقرمزی

چقدر سخت ميگيری !؟ يکم آبجوش نبات بخوری مشکلت دلت حل ميشه ! اگه خواستی به بيمارستان هم بکشه که حتما به زبلاگ ما بيا D:

reza

سلام...........منتظره نوشتهات هستم.......به من سر بزن....يا علی

كيوان

سلام..من نميگم سخت نگير..اتفاقا احساست درسته..اونو جدي بگير و بهش فكر كن و دوستش داشته باش...هر كسي بايد خلوت تنهاييش رو جدي بگيره...ولي به بيرون اومدن از كوير هم فكر كن...تاريكي كوير هم به اندازه طلوع خورشيد زيباست و بجا...راحت باش و اگه كسي رو براي خودت داري احساست رو قشنگ براش بگو...به شرطي كه فقط گوش كنه... خداحافظ.

ئه سرين

نمي دونم چي شده كه انگار همه اينجوري شديم؟ نكنه وبلاگ باعث انتقاله؟:) اولش كي اينجوري شده بوده؟:)

شبهای مسکو

ما موجوداتی که انسان ناميده ميشويم همه يک مشکل بزرگ داريم اين مشکل اينه که با خودمون مشکل داريم . به خودمون ميگيم آخه چته؟ چرا آروم نمی گيری ؟ دنبال چی هستی؟گمشده؟عشق؟ نور؟ خدا؟ اين دل آروم بشو نيست . اگه آروم بگيره که ديگه دل نيست

مازيار

سلام . ممنون که به من سر زدی. دل همه ما مثله منحنی سينوسی ميمونه. ميره بالا، مياد پايين. فقط به زمان احتياج داری. چند روزی ننويس . عوضش برو به وبلاگها سر بزن، خلاصه آب و هوا عوض کن.اين دنيا همين جوريه. گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی خنده ای کردو حبابی بر لب دريا کشيد موفق باشی

هيوا :

جدال با روزگار سخت است همه مون لحظاتي داريم كه توش مي مونيم ميان خنديدن و گريستن گير مي كنيم صداي شنديدن هيچ موسيقي دلنوازي ما را به شوريدگي وا نمي دارد اما همه ي اينا مثل رعد و برقي ست گذرا ، كه پشت همه ي اونها يه رنگين كمان زيبايي در انتظار مون است . اميد به رو به راه شدن رو از دست نده " زندگي را بي اميد، آهنگي نيست" .